فقط انتظار
انتظار می کشم و باز انتظار می کشم؛ کار دیگری جز انتظار ندارم. انتظار برای آن چیزهایی که آرزوهایم را ساخته اند. انتظار برای روزهای بهتر، انتظار برای پایان تیرگی ها، انتظار برای گفتن حرفهای نگفتهای که راه گلویم را سد کرده اند، انتظار برای پایان یافتن خاموشی فریادهایم، انتظار برای شنیدن صدایی عاشقانه از میان تیرگی شب................




در غیبت جوانه زدم
با انتظار روییدم
ومنتظر باغبان ظهورم
به نام خدای منتظران ظهور
السلام علیك یا حجت بن الحسن العسكری
ای یوسف زهرا !
از آن هنگام كه خورشید وجودتان در پس ابرهای غیبت فرو رفت ،
طلوع خورشید عالم دیگر نوری با خود ندارد و
جهان و جهانیان در تاریكی به انتظار نشسته اند ،
انتظار لحظه ای كه نور وجودتان عالم را پر كند و
تاریكی ها رخت بربندد و این انتظار به سر آید .
اگر مهر انتظار را بر قلبمان حك نكرده بودند
اگر غزل انتظار را از بر نبودیم
و اگر جام انتظار سر مستمان نكرده بود
معلوم نبود در این تاریكی مبهم و
این گردش ممتد و كشدار ثانیه ها كهروز و شبش یكسان است .
این همه دلواپسی اینهمه حسرت و اینهمه سوز و گداز را به
درگاه كدام سنگ و چوب و آتش میبردیم
و از كه پناه میجستیم
روز ها انقدر با رنگ و نیرنگ آمیخته است كه روزمان را از شب نمی شناسیم
و این ابر ابرهای تیره حریص انچنان وسعت اسمان را بلعیده اند كه دیریست رنگ خورشید را ندیده ایم .
همه جا تاریك و ظلمانی است انقدر كه اگر تمام چلچراغها ی تاریك را بر فرازش بیاویزی باز چاه و چاله ها را نمی بینی
و پا به لجنزاری میگذاری كه بیرمن امدن از ان طاقت فرسا است گویی چشم بسته راه میروی كه برادرت را همسایه دیوار به دیوارت را كه برای تامین معاشش تكه ای از وجودش را به حرج میگذارد
جان میفروشد تا ابروو بخرد
نمیبینی یا نه شاید هم میبینی اما برای راحتی وجدانت عینكی سیاه به رنگ دلت به چشم میزنی تا نبینی تا ازاد باشی ار آنچه اسارت سختی است .
مولا جانم !
فضای غبار الودی است ؛
یلدای غریبی است ؛
پس در كدامین سپیده ذولفقار تو این سیاهی سخت را میدرد و چشمان عاشقان را به صبح صادق پیوند میدهد
فرزند (( لافتی )) ذوالفقار عمریست چشم به راه دارد تا تو بیایی
ندای فزت و رب الكهبه تاب و قرار را از من بریده است
آه ذریه علی فرزند كوفه ،
صدای درد دل غریب پدر را میشنوی
چاه منتظر توست
تا حق امانت را ادا كنی
مولا جان !!!!
رین واژگون ذوالفقار را كی سامان بخشی كی ندای هل من ناصر سالار شهیدان را لبیك گویی و نامهای از یاد رفته شهیدان را دیگر بار ملكه ذهنها میسازی
منتقم ال رسول كی میآیی؟؟؟؟؟
كی میآیی؟؟؟"؟؟:""؟"؟"؟"؟"؟"؟
كی كی كی
دیر زمانی است تابلوها شهیدانمان غبار غم و غربت گرفته و حال آن كه هر روز این سیاه بازار تابلوهای تازه ای چشممان را خیره میكند
تابلوهایی از چهره ادمیان با آب و رنگی جذاب و گیرا
مولا جان
خسته ام و من چگونه این خستهگی را بدون تو تحمل و بدون تو پشت سر بگذارم
مولاجان
قلب تو شكسته و خون از ما
از شیعیان است
و مولا قلب من از خودم و همه
چه بگویم
فقط ذكرم همین است
اللهم عجل لولیك الفرج
ای بیكران معرفت
كی مشكت را آب میسازی و بر جگر سوختمان سرازیر میکنی
بیا بیا که سوختم