گله کرکسا (به یاد مردم غزه)-محسن یگانه

گله کرکسا بازم رسیدن، انگار جنازه های تازه دیدن    

                                                            به اسم امنیت یه جای نزدیک، باز نفس یه ملتو بریدن

 

صلح اونا در حد یه نماده، یعنی یه میلیون لشکر پیاده     

                                                 هر جا ببینن یه کم اختلافه، اسلحه غیرتشون غلافه

 

دو تا مثلث روی هم میکارن، اسم یه شهر تازه روش میزارن    

                                                            دو تا مثلث یعنی ترس و زندون،دشمن بچه ها لبای خندون

 

میگن کمین کرده تو این حوالی، گشون کشی کرده با خوش خیالی     

                                                 خیمه زدن روی شهرو دشت زیتون، غنچه هارو کندن با چنگو دندون

 

آی آدما پاشین که خیلی دیره ، مزرعه زیتون داره میمیره    

دعا کنین مرد غروب جمعه، خاکتونو دوباره پس بگیره

**********************************

دو تا مثلث روی هم میکارن، اسم یه شهر تازه روش میزارن     

دو تا مثلث یعنی ترس و زندون، دشمن بچه ها لبای خندون

 

میگن کمین کرده تو این حوالی، گشون کشی کرده با خوش خیالی     

خیمه زدن روی شهرو دشت زیتون ،غنچه هارو کندن با چنگ و دندون

 

عاشقتر می شوم!!!!!!!!!

 روزها می گذرد و من باز

 

عاشقتر می شوم

 

روزها همچنان می گذرد ، ماهها سپری می شود و سالها نیز در گذرند

 

و من باز همان مرد تنهای عاشقانه های تو هستم !

 

زیبایی این عشق و خاطره شیرینش  بعد این همه مدت ، دوری و نزدیکی

 

شادی و گریه و غم و غصه برای من زنده باقی مانده است و امروز را با دلی عاشق

 

و روزهای بعد آن را با دلی عاشقتر به عزیز تنهایم سپری می کنم

 

عاشقتر ، عاشقتر و باز با دلی پاک به دنبال عشق تو آمده ام و هر کجا که قدم می گذاری

 

من نیز همان سایه تو ، به دنبال قدم های تو می آیم!

 

به دنبالت می روم حتی اگر شروع سفر تو پایانی نداشته باشد ، اگر بودن با تو قسمت نباشد

 

اگر دوری تو آتش به جانم زند ، زندگی را برایم تلخ کند ، باز هر کجا که روی این قلب کوچکم

 

مال تو است و تو را بهانه خواهند کرد.چشم گریان من دیگر حتی قطره ای اشک

 

 نخواهد داشت تا بغض های مانده در گلویش را از تلخی و درد دوری  خالی بکند .

 

 

همچنان روزها می گذرد و برگی از دفتر پر نقش و نگار عشقمان ، با خاطره ای نو

 

و شیرین ورق می خورند و به صفحه هایی نزدیک و نزدیک تر می شوند که آن زمان

 

قلب تو پیوند خواهد خورد به قلب من و اشک من پاک خواهد شد از گونه های خیس من!

 

بهار سبز زندگی من‌! یاور من ! در اوج تلخی لحظات حضور داشته باش

 

بیا تا آتش عشقمان را  در این سرزمین بی مهر و خالی از محبت

 

شعله ورتر سازیم تا بسوزند در شعله های این عشق آنان که حسرت

 

نزدیکی این دو قلب را می کشند !

 

بیا و این ثانیه های آخر را همراه با من سپری کن و شریک غم و غصه هایم باش

 

ای تنها ستاره در آسمان شبهای سیاه  قلب کوچکم تقدیم به تو ،

 

 و این عشقم برای تو ! این چشمهای گریانم به خاطر تو و این

 

                              عاشقتر شدنم به خاطر عشق پاک تو !

 

 

                      

 

                          

چگونه دل پسرهارو ببریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خانمها ، بانوان، سركاران علیه:
وقتی در صف شیر مردم جایشان را به شما نمی دهند؟ وقتی كرایه تاكسی را می دهید راننده نمی گوید قابلی نداره؟ وقتی لبخند می زنید بچه های كوچیك از ترس قیافه شماگریه می كنند ؟ وقتی راه میروید بهتر است كه راه نروید؟ آیا وقتی به زیبایی فكر می كنید همان زمانی است كه به خودتان فكر نمی كنید؟ اگر می خواهید وقتی قدم بر میزنید مردان كف بر شوند، اگر می خواهید وقتی پلك میزنید مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر می خواهید وقتی با آنها صحبت می كنید خود را تكه تكه كنند، اگر می خواهید وقتی به آنها لبخند میزنید از كت خود یه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ریز توجه كنید:
البته بگما تمامه این كارا كاره مردانه جلفه

حالا به نكات زیر بی زحمت كمی دقت كنین تا شاید فرجی بشه

در باب ادای جملات:
در ادای جملات و واژه ها دقت خاصی مبذول فرمایید. به طور مثال اول هر جمله از واژه
( آخی ) استفاده كنید.
حتی المقدور واژه های پایانی جمله را كمی بیشتر از حد معمول بكشید به طور مثال:
(فردا می بینم………… ……… .ت)
اشوه فراموش نشه هاااا
سعی كنید ریتم پلك زدنتان را با میزان هجاهای جمله تان هماهنگ كنید مثلا در جمله
”من به فلان چیز علاقه دارم” برای ”من” یك پلك و برای ”به فلان چیز علاقه دارم” ?عدد پلك بزنید.
لفا امتحان كردنو بزارین واسه بعد بزارین ادامه درسو بدم

در باب خوردن غذا:
در حین خوردن بایستی بسیار جلب توجه كنید برای این كار جسم خوردنی را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پیش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازی دهید(میدونم نمیتونی جلوی شیكمتو بگیری و میخوای همشو یه جا بزاری دهنت حالا این دفه رو كم كم بخور)
غذا را به نحوی بجوید كه لبها به طور یكی در میان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعی كنید تق تق پاشنه كفشتان به گونه ای تنظیم گردد كه یك ملودی عاشقانه را برای مخاطب تداعی كند.
هیچگاه فاصله ما بین قدمهایتان از دو سانتیمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشید.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگی به مستقیمی به وضعیت دندانهایتان دارد اگر دندانهایتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و دارای سایر نا هنجاریها دارید(كه متاسفنه یا خوشبختانه اكسر خانوما همین وضو دارن) …….. تبسمی كفایت میكند
اگر دندان كناری خود را طلا كرده اید از همان طرف بخندید
اگر اصولا دندانی در كار نیست به گونه ای چشمان را خمار كنید كه كار لبخند را میكند

در باب ورود به كلاس:
هنگامی وارد كلاس شوید كه حداقل یك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجویان سر كلاس حاضر باشند.
به قول خودتون هر جا دیر بری كلاس داره
موقع نشستن دورترین و سختترین صندلی را برای نشستن تا حسابی رسیدن به صندلی مورد نظر طول بكشد سپس ده دقیقه وقت به جمع و جور كردن مانتو اختصاص بدید
بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گیتاری ولو خالی روی دوشتان حمل شود

بدون شك تمرین مستمر نقش مهمی را در موفقیت شما بازی میكند .اگر پس از شش ماه متدهای فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبین خود را تغییر دهید

منبع:ایرانیان یوکا

عزیزترینی!!!!!!!!!!

چشمهایم را که همیشه نظاره گر آن سوی جاده ها می باشد ، می بندم و با خود می گریم !

 اشکهایم قطره قطره از گونه های سرخم بر دل زمین می نشیند

 هر قطره از اشکهای خیسم  مرا به یاد و خاطره آن روزها می برد ، خاطره های آن روز

 دوباره گلویم را به سوی بغض فرا می خواند !

 با خود می گویم که چقدر تنهایم ، با دل غمگین خود به درد و نیاز مشغول می شوم

 مثل آن روزها کسی نیست که با او درد و دل کنم ، حرف دلم را برایش زمزمه کنم

 چشمهایم را که می بندم ، همه جا برایم تیره و تار می شود ، دیار عاشقان در ذهنم

 مجسم می شود !

 لحظه های شادیم دوباره در خاطرم زنده می شوند ،

 شوق اشک ریختن دوباره در وجودم موج می زند…!

 دوباره می خواهم بال و پر پرواز را به سوی آسمانهای آبی باز کنم ،

 دوباره می خواهم لحظه هایم را  از شادی و لبخند پر کنم

 همه کس را تار می بینم ، چشمهایم نیز قدرت دیدن را نیز ندارد !!

 دیگر گریه هایم اثری بر بود و نبود من ندارند ، انگار که نیست و فنا شدنم

  برای یارم ارزشی ندارد !!  پرده چشمهای سیاه و تارم را دوباره باز می کنم ،

  اما باز کسی پیدا نمی شود که به حرف دلنشین من گوش فرا دهد ، مرا نوازش کند ،

  از ته قلب مرا دوست داشته باشد… !

 آری انگار که شکایتی دارم از چشمهای همیشه سیاه و تارم ،

 ای ابرهای سیاه و سرگردان ، ای روزهای شادی و خنده ، ای خاطرات همیشه زنده ،

  من حقیقت زندگی را می خواهم ،حقیقت زندگی نیز یار همیشه زنده و زیبای من است ، 

 او همیشه چشم به انتظار من می ماند ! او خودش بهتر می داند

 آری در برابر آفریننده عشق سوگند یاد می کنم که جز او کسی در خاطرم زنده نیست و

 معشوق هیچ یاری در هیچ دیاری نیستم ،

 من تو را دوست می دارم ، عشق پاک تو را همیشه از خدای خویش می خواهم

 چشمهای آبی تو را می خواهم ، عشق همیشه پاک خودم را دوست می دارم

 پس ای رفیق شب و روز من ، مرهم رازهای زندگی من ، تو از چشمهایم نیز به من نزدیکتری !

 تو از همه چیز و همه کس برایم عزیزتری ، باور داشته باش مهربانم

 برایم عزیزترینی ، نامی زیبا در سرزمینی ، چهره ای زیبا در میان چهره هایی

 کوهی استوار در قله پر فراز و نشب زندگی هستی ، امیدی هستی برای همیشه ،

 آروزیی هستی که در قلب من نهفته ، تو عزیزترینی

یا حسین (ع)- ( وبلاگ تا ده روز دیگر به احترام ماه محرم آپ نخواهد شد).

 

 

باز هم آمد باز هم بوی محرم امد باز هم بوی حسین امد


 باز هم عاشورا امد باز هم تاسوعا امد باز هم حسین امد


سلام بر لب تشنه حسین (ع)


محرم، ماه ایثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه


سرافرازی بر فراز نیزه هاست!


ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.



سلام بر حسین (ع)

http://irapic.com/uploads/1230255408.jpg



امام حسین (ع) و یاران او

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا (ع) نام این فرزند زهرا (س) را حسین نهاد وی مورد علاقه شدید پیامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسین منی و انا من حسین....» و در آغوش پیامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت والایی برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواری، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیری از بینوایان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته این حجت الهی بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفین» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود پس از انعقاد پیمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاویه حاكم شام) با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) از كوفه به مدینه آمدند. با شهادت امام مجتبی (ع) در سال 49 یا 50 هجری (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قیس الكندی مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسید. معاویه با توطئه به ازدواج درآوردن یزید با جعده این كار را تدارك دید). بار امامت به دوش سیدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاویه بر حكومت مسلط بود، امام حسین (ع) همواره یكی از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهای معاویه و دستگیریها و قتلهای او بود و نامه های متعددی در انتقاد از رویه معاویه در كشتن حجربن عدی و یارانش و عمروبن حمق خزاعی كه از وفاداران به علی (ع) بودند و اعمال ناپسند دیگر او نوشت. در عین حال حسین بن علی (ع) یكی از محورهای وحدت شیعه و از چهره های برجسته و شاخصی بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموی (حكومتی كه از سال 41 هجری با معاویه اولین خلیفه اموی شروع می شود و تا سال 132 هجری ادامه می یابد) از نفوذ شخصیت او بیم داشت با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به والی مدینه نوشت كه از امام حسین (ع) به نفع او بیعت بگیرد اما سیدالشهداء كه فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست، از بیعت امتناع كرد و برای نجات اسلام از بلیه سلطه یزید كه به زوال و محو دین می انجامید، راه مبارزه را پیش گرفت از مدینه به مكه هجرت كرد و در پی نامه نگاریهای كوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان كوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ كوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری از مكه به سوی عراق حركت كرد.

پیمان شكنی كوفیان و شهادت مسلم بن عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوی كوفه می رفت، پیش از رسیدن به كوفه در سرزمین «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسلیم نیروهای یزید نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسید. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و كشته شدن وی سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهای خفته گردید.(1)

خون او تفسیراین اسرار كرد         ملت خوابیده را بیدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفای سیدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهی، ایمان، شجاعت و فداكاری بودند .... آنان كه در ركاب سیدالشهداء به فیض شهادت رسیدند جمعی از بنی هاشم بودند. جمعی از مدینه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخی در مكه در طول راه به وی پیوستند. برخی هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهید بپیوندند. كسانی هم در راه نهضت حسینی، پیش از عاشورا شهید شدند،‌كه آنان نیز جزء اصحاب او به شمار می آیند. (چون مسلم بن عقیل و قیس بن مسهر صیداوی و ...) (3)

ـ مدت قیام امام حسین (ع) از روز امتناع از بیعت با یزید تا روز عاشورا 175 روز طول كشید (12 روز در مدینه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بین راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثی/ ص 147. 148)

2-علامه اقبال لاهوری

3- (پیام آور عاشورا/ مهاجرانی/ ص 11)

 4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثی/ ص 32)



 نامگذاری این ماه و حرمت ویژه آن در میان مسلمانان

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت علی (ع) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (ع) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می باشد او و یارانش را به شهادت رساندند. پیشوای هشتم شیعیان امام رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و در آن  نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه اش رعایت نكردند. .... آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را می دیدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمی خوردند و به نان خالی اكتفا می كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می كنم عشقی درونی آنان را برمی انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند.... (3)
 

1-(تاریخ تحلیلی اسلام/ دكتر شهیدی/ ص130)
2-(پیام آورعاشورا/ مهاجرانی/ص 11)
3-(با اندكی دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثی/ ص 406)

زن چراغ خانه است!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جويی در مصرف برق"!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز!
(در بلاد کفر، آن را GF می گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:

لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:

لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:

همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:

لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:

چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
"در مصرف برق صرفه جويی بکنيد"؟!

* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!

تفاوت دختر در ایران و آمریکا!!!!!!!!!!!!!!!!!

امريكا :

جنس: دختر

مکان: شمال اورگان، غرب الایات متحده

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ برابری طلبانه همجنس گرایان کالیفرنیا….

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now

نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!

قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا

موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد

موسیقی مورد علاقه: کانتری

بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب

محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو

.................................................. ...............

ايران :

جنس: دختر

مکان: شمال غرب تهران، ایران

سن: بین بیست تا بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل دست فرمان با پسری که کمری دارد.

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان

نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52

نوع آرایش: لب- بریتنی، مو- کامرون دیاز، تتو ابرو- آنجلینا جولی،سایه- شقایق فراهانی

قد: یک چهار پایه + 20 سانت

تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا

موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر

تقدیم به تو سرورم....

به نام خدایی که انتظارمان برای یادگارش ، غروبی ندارد!

برایت عاشقانه می نویسم ، از احساسی مملوء از شور و شوق دیدار

ای خورشید پشت ابرها ، سلام مهدیِ عاشقانه ها

سلامی از وجود غروبی ام به طلوع فجر بامدادی ام

مهدی عاشقانه هایم ، سلامی از عشق ، سلامی از احساس پاک و

سلامی از وجود تاریکم به تو ای روشنگر درون و جانم!

چگونه می توانم تصور روزی از روزهای باقی را بکنم که تو را در نزد خویش،

تماشاگر باشم و حیران از دیدنت زمزمه دوستت دارم را ، بر زبان آورم

مهدی جان ، متنهای جاری بر زبانم تقدیم به تو

یک دل عاشق....

یک دل عاشق

 دلتنگ تر از همیشه...

 

اینک که در کنارم نیستی و شانه هایت خالی است و

دوباره دلتنگی ها  به سراغم خواهدآمد و باز مثل گذشته تنهاتر از گنجشکی خواهم شد

که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته و خسته و پر از حرفهای نگفته است ..!

با این که همیشه برای دیدن تو صبر کرده است .. در انتظار بوده است و همیشه

برای دیدنت لحظه شماری کرده است ؛ اما دیگر بهانه بودن با تو را می کند

با اینکه انتظار طعم شیرین  فاصله میان این لیلی و مجنون است  و برای این دو

 قلب  عاشق و دو دلدار صادق همین یک لحظه دیدن نیز کافی است،

اما باز این آرزویش این است که آرزویمان با حقیقت بپیوندد و دست در دست هم

در سرزمین عشاق از همه عاشق تر و از همه صادق تر قدم بزنیم...

این دل ساده و پر از احساس عاشقانه می خواهد با نوازشهای تو آرام گردد

و تنها به این انتظار سرد دلخوش نگردد...

هر چه می گویم " عزیز دلم " انگار که صدایم بی صداست!

هر چه با عاشقانه تر برایت از عشق می نویسم انگار که دفتر عشقم

متنهایش بی معناست و تمام احساسش همچو برگ پاییز خزان است ...

هر چه به سوی تو نفس زنان می دود باز احساس می کند که از ستاره ها نیز

از او دورتری و تنها به تجسمی از تصویر خیالی تو در ذهنش دلخوش است..

این دل دیوانه وار عاشق توست و عاشقتر از عاشقان معشوق توست ...

از دوردستها نیز اگر پروانه ای شمعی را ببیند محبوب خود می یابد و

به دور او هزارها بار می چرخد و در پایان نیز شمع از سوختن تمام می شود

و پروانه نیز از سوختن شمع !

دلی که عاشق توست نمی خواهد برایش شمع باشی ! نمی خواهد برایش

همان پروانه عاشق باشی ! فقط می خواهد برایش همدرد باشی

آرزو دارد تا برایش همیشگی باشی... مثل شمع نباشی که می سوزاد و نمی سازد...

آری این دل می خواهد عاشق واقعیش باشی...یار وفادارش باشی...

و برای او شریک زندگی باشی! دلتنگم مهربانم ، کجایی؟

اکنون  جای خالی تو را در کنارم احساس می کنم و زندگی

را کاووسی بیش نمی دانم ...

و ای کاش و ای کاش می دانستی که زندگی بدون تو ، بدون حظور سبز  تو

یک لحظه نیز به کام من شیرین نخواهد بود...!

 

مطالب طنز درباره آقایان

1- مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه

2- مي دونيد مردها مثل مخلوط کن هستند..... براي اينکه تو هر خانه از اون هستش ولي نمي دونين به چه دردي مي خوره

3- مردها مثل آگهي بازرگاني هستند..... يک کلمه از چيزهايي را که ميگن نميشه باور کرد

4- مردها مثل کامپيوتر هستند..... کاربري شون سخته هرگز حافظه قوي ندارند

5- مردها مثل سيمان هستند .....وقتي جايي پهنشون مي کنيد بايد با کلنگ آنها را از جا بکنيد

6- مردها مثل تعطيلات هستند..... هيچ وقت به اندازه کافي بلند به نظر نمي آيند.

7- مردها مثل طالع بيني مجلات هستند..... هميشه بهتون ميگن که چيکار بکنيد و معمولا هم اشتباه مي گويند

8- مردها مثل جاي پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونايي که باقي موندن يا کوچيک هستند يا جلوي در منزل مردم

9- مردها مثل باران بهاري هستند.....هيچوقت نمي دونيد کي مياد چقدر ادامه داره و کي قطع ميشه

10- مردها مثل نوزاد هستند..... توي اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته ميشيد

11- مردها مثل ماشين چمن زني هستند..... به سختي روشن ميشن و راه ميفتن , موقع کار کردن حسابي سروصدا راه مي اندازند و نيمي از اوقات هم اصلا کار نمي کنند.